86/04/16
سکوت سرد...
هنگام که دلتنگی با خطوط مضطربش از تو ميگذرد
و درختان طنين ظلمت را آهسته ميخوانند
و تو دست های لرزانت را دوست تر ميداری ...
دستهايی که آرام به آسمان اشاره ميکنند
ماهِ روزهای بهاری و چشم های خيره ات ، که از آينه پيداست ...
روشنايی کوچکت را آرام به درون خسته ات پناه ميدهی
تا راه های تاريک از کنارت بگذرند ...
به انتهای شب دست می کشی
و نگاه ميکنی
با چشم هايی که انگار هزار سال به راه نگاه کرده اند ..!
85/10/29
...
به تو فكر می كنم
مثل دردی در گلوکه به کلام نمی آيد...
قلم خسته ام اندوه مرا به روی کاغذ می ريزد
در حاليکه آهسته آهسته قلبم را می خورد...
در تغيير و تبديل سالها رنگی نيست
ونه هيچ زيبايی پايدار در اين جهان برای من...
به کلمات کوچک بدل می شوم
تا تو مرا تلفظ کنی ...
واين تنها کاری است که از دستان سرد و خسته ام بر می آيد...
85/07/14
تهی...
تهی خواهم شد از درک زندگی...
وقتی با طرحی پوچ تر آمیختم...
تمام هستی من شاید یک روز باشد ...
روزی که پایانش غروب زندگی ام است...
بگزار بر مسافران دنیا بگریم...
شاید...
مرا بهانه کنند...
نفس بکش...
طنین نفسهات تمام هستی ام را به آتش می کشد...
همه ی هستی من باران غمناکی ست که تکرار تو را زمزمه می کند...
ببار بر سرنوشتم...
نگاه خدا شاید روزی مارا بخندد...
ببار باران غمناک من...
...
..
.
85/05/31
تولد
در من اگر قاصدک نگاه پری نمی زند
از آن روست که شمع غریبانه چشمات عمری ست که می سوزد
جرعه جرعه اشکم تنها بهاری ست که دیده ام
تو...
نه شاید تو...
توغربت حقیر من شاید آن گوشه کنار بغض پنجره ها
سکوت بر جای مانده ام را به هم زدی
کدوم غزل تو چشمات از خواب شبونه اطلسی ها میگه
کدوم بهونه رو لبهات از نقش خاطرات قاصدک میگه
سایه ات را قاااب می گیرم
اما نه.....
این هم تسلای خاطرم نیست
وجودت را می شمارم...
شاید مرهمی باشد
مااااااا...
هیچ را در راه دیدیم
من... خاطراتی که به دیدنم آمدند ... نشناختم...
و این تنها نقشی ست که از چشمان خسته ام بر می آید
نگاااااه کن...
در کنار خیمه های فاصله
مردی مرا به تو می خواند
تنها اوست که می داند...وجودت را می شمارم ...
می دونی؟....آره می دونی...
85/05/11
نقاب
پس خدا با چه نردبانی بيايد؟...
خورشید را به اتهام لبخند خفه کرده اند...
پس تو مرا چگونه ببینی؟چگونه...؟
ایستاده ام...بر پهنای آسمان میگریم...
برشکست آینه ای که پیر می شود...
شیشه که می شوم ...سنگ می آیی..
دیوار که هستم...مرداب می روی...
نقاب می شوم ...من را بخند شاید که تر شوم..
قبل از اینکه به سخن درآید چیزی ...
و بگوید از کسی چیزی..
راه به آخر خود رسیده بود ...
رسیده ایم رفیق.
در قسمت لینک ها اون بالای بالا اولین لینک شاید قبلا نوشته هاشو خوندین من خیلی نوشته هاشو دوست دارم ...خودشم؟؟
85/05/04
انتظار
به چشمانی که جز تو نمی پرسند چه بگویم
کوچه ای است...
صدایی است ...
حرفی است...
که باید از آن گذشت و به تو رسید
پرنده انتظار پرواز را بر آبی آسمان می ریزد
پرنده می رود و قفس فکر می کند که هنوز محبوب است
و من ...
..
.
انتظار پرواز را در تنهایی حضورم بر خاک می ریزم
به امید آمدنت هزاران جوانه رسته اند
چند هزار جوانه؟
می دانی؟
زندگی را فرصتی آنقدر نیست که خوب و بد را سنجیده گزین کند
عشق را مجالی نیست حتی آنقدرکه بگویید برای چه دوستت می دارد
گوش کن ...
تنها صدایی که می آید
سکون خفقان آور دست های توست
و دردهایی که در انزوا خود را حلق آویز می کنند
به امید آمدنت هزاران جوانه رسته اند
چند هزار جوانه؟
می دانی؟
پ.ن:این حرفها تو ی صورت حک نمی شن اما تو نگاه نقش می بندن .چقدرتا به حال به مظلوم ترین فرد عالم فکر کردیم؟چقدر انتظار ظهورشو کشیدیم؟ چقدر تا به حال بندگی کردیم؟ چقدر تا حالا آرامش داشتیم؟
85/04/26
ناخنهايم را ...
پاها و دستهايم را ...
آرام بجود ...
صبر مي کنم تا رنگ ...
بي صدا،از صورتم برود ...
ترکيب صورتي و زرد
و سفيد شود صورتم ...
سفيد مثل مرده ....
بعد مي روم پشت پنجره
به انتظار مي مانم ...
عابر حواسش نيست که آسمان ابري ست ...
و فکر مي کند چه زيبا
سايه ماه در شيشه افتاده ...
من مرده ام.....
ايستاده مرده ام.....
عابر هر شب عبور مي کند
و فکر مي کند چه زيبا
سايه ماه در شيشه افتاده است ...
85/04/18
بوسه های مکتوب
نامهها بوسههای مکتوبی هستند که تو راه ممکنه فرشتهها نگاهشون کنند ، شايد عاشقونه نگاهشون کنند.
حالا ديگه من مینويسم شايد به خاطر اون، شايد هم به خاطر خودم. ديگه واقعا فرقی نمی کنه...
آدم برای انجام دادن هر کاری باید دل و دماغ اون کار رو داشته باشه...
آدم برای نقش بازی کردن هم باید دل و دماغ نقش بازی کردن رو داشته باشه...
آدم برای اینکه بخواد خودش باشه هم باید دل و دماغ خود بودن رو داشته باشه...
آدم برای دیوونه بودن هم باید دل و دماغ دیوونگی رو داشته باشه...
پی نوشت: همهء اینها رو گفتم که بگم منم آدمم!!
