تبليغاتX
تيمارستان

86/04/16

سکوت سرد...

هيچکس در اکنون تو نيست 

هنگام که دلتنگی با خطوط مضطربش از تو ميگذرد

و درختان طنين ظلمت را آهسته ميخوانند

و تو دست های لرزانت را دوست تر ميداری ...

دستهايی که آرام به آسمان اشاره ميکنند

ماهِ روزهای بهاری و چشم های خيره ات ، که از آينه پيداست ...

روشنايی کوچکت را آرام به درون خسته ات پناه ميدهی 

تا راه های تاريک از کنارت بگذرند ...

به انتهای شب دست می کشی

و نگاه ميکنی

با چشم هايی که انگار هزار سال به راه نگاه کرده اند ..!

نوشته شده توسط يلدا در 13:20 |  لینک ثابت   •