تبليغاتX
تيمارستان - ...

85/10/29

...

به تو فكر می كنم

مثل دردی در گلوکه به کلام نمی آيد...

قلم خسته ام اندوه مرا به روی کاغذ می ريزد

در حاليکه آهسته آهسته قلبم را می خورد...

در تغيير و تبديل سالها رنگی نيست

ونه هيچ زيبايی پايدار در اين جهان برای من...

به کلمات کوچک بدل می شوم 

تا تو مرا تلفظ کنی ...

واين تنها کاری است که از دستان سرد و خسته ام بر می آيد...

نوشته شده توسط يلدا در 10:24 |  لینک ثابت   •